السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

608

تفسير الميزان ( فارسي )

سازگار باشد و لفظ آيه در ضمن اينكه شامل همه معانى ولايت مىشود ، اين معنا را هم شامل بشود و گر نه اگر آيه شريفه اصلا ظهورى در اين معنا نداشته باشد و يا به عبارت ديگر از خصوص اين معنا منصرف باشد ، ديگر حاجت به آن نمىافتد كه شما به اسباب نزول و وضع مسلمين و اهل كتاب در آن روز استدلال كنيد ، پس شما با اين سخن خود اقرار كرده‌ايد كه آيه ، شامل اين معناى از ولايت نيز مىشود ، چيزى كه هست مىخواهيد مورد نزول و وضع عمومى انسانهاى آن روز را دليل بگيريد بر اينكه مقصود آيه چنين و چنان است و ما در چند سطر قبل گفتيم كه خصوصيت مورد نمىتواند مخصص آيه باشد و دليلى بر چنين تخصيصى نداريم بلكه دليل بر خلاف آن است و آن عبارت است از يك صغرى و يك كبرى ، صغرى برهان ظهور آيه است كه اقرار كرديد و كبراى آن حجيت ظهور بطور مطلق و در همه جا است ، پس معلوم شد كه آيه شريفه مطلق است و هيچ دليلى بر تقييد آن نيست ، در نتيجه آيه شريفه در همين معناى مطلق حجت است و آن عبارت است از ولايت به معناى محبت كه ريشه ساير معانى اين كلمه است . و اما اينكه گفت : آيه با مفردات و سياقش بيزار از چنين معنايى است ، از آن حرفهاى عجيبى است كه احيانا به گوش انسان مىخورد و من متوجه نشدم منظور اين آقا از اين بيزارى كه بر آيه تحميل كرده چيست ؟ و تنها به آيه هم اكتفاء نكرده بلكه بر سياق آن نيز تحميل كرده و چگونه مفردات و سياق آيه شريفه از اين معنا بيزار است با اينكه بعد از جمله مورد بحث يعنى جمله : * ( « لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصارى أَوْلِياءَ ) * » آمده : « * ( بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ » ) * و احدى نمىتواند شك كند در اينكه مراد از ولايت در جمله دوم همان محبت و اتحاد و مودت است نه ولايت هم سوگند بودن ، چون معنا ندارد خداى تعالى بفرمايد : « با يهود و نصارا هم سوگند نشويد كه آنها هم سوگند يكديگرند » ، مگر هم سوگند بودن آنها با يكديگر مزاحم و منافى آن است كه مسلمين هم با آنها هم سوگند شوند ؟ پس آن ولايتى كه وحدت را بين يهوديان بوجود مىآورد و بعضى را بر بعض ديگر پيوند مىدهد ، ولايت محبت و تعصب قومى و يا پيوندهاى مذهبى و دينى است و همچنين در نصارا نه ولايت به معناى هم سوگند شدن . و همچنين در جمله سوم كه مىفرمايد : * ( « وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّه مِنْهُمْ » ) * ، چون آن معيارى كه باعث مىشود موالى مردمى از آن مردم شمرده شود ، محبت و مودت است كه باعث اجتماع متفرقات آن جمعيت و پيوستگى ارواح مختلف مىشود و فهم و ادراك همه افراد را يك سو و يك جهت ساخته ، اخلاق آنها را به هم مربوط و افعال آنها را شبيه به هم مىسازد ، بطورى كه دو نفر دوست را مىبينى كه وضع يك يك آنها قبل از دوست شدن و بعد از آن فرق كرده ، بعد از دوست شدن كانه شخص واحدى شده‌اند و داراى يك نفسيت گشته‌اند اراده آن